نقاشي ايراني
غلامحسين نامي - ليلي گلستان
برگرفته از: همشهري


گفتگوي ليلي گلستان با غلامحسين نامي، نقاش سرشناس ايراني
كوير تنهايي.
مقدمه
چندي پيش نمايشگاهي از آثار غلامحسين نامي نقاش با تجربه و سرشناس ايراني در گالري گلستان تهران برپا شد و ليلي گلستان مدير اين گالري كه خود از هنرشناسان برجسته ايراني است گفتگويي با هنرمند نقاش انجام داده كه حاوي نكاتي برجسته درباره هنر نقاشي مدرن است. - آقاي نامي من به شخصه معتقدم كه وقتي كارهاي هنرمند به مرحله اي از تحول و تكامل برسد آن وقت است كه مي تواند نمايشگاهي ازآثارش برگزار كند. بنابراين پيش از اينكه ما تماشاگران آثارتان قضاوت كنيم، دلم مي خواهد خودتان در مورد تحولي كه در آثار به نمايش گذاشته تان به وجود آمده صحبت كنيد.
من فكر مي كنم هنرمندي كه فعال است و مدام كار مي كند و مرتب به دنياي پيرامونش نگاه مي كند، هرگز نمي تواند بندباز باشد، يعني فقط روي يك بند حركت كند و پيش برود. در طول چهل سال فعاليتم، نگاه خاصي به نقاشي داشته ام و ظاهراً هنوز انگار دارم همان كارهاي سه بعدي سفيدم را ادامه مي دهم، اما اگر كار مرا دنبال كرده باشيد مي بينيد كه در تمام دوره هاي كاري ام يك نوع جستجوي خاص با نگاهي خاص ديده مي شود ولي مرتب در حال تغيير بوده ام. هم تغيير ازنظر تكنيكي و هم تغيير از نظر نگاه فلسفي. در كارهاي اخيرم كه در گالري گلستان به نمايش گذاشته ام، از نظر خودم نگاه كاملاً تازه اي در چارچوب كارهايم ديده مي شود. به اين معنا همانطور كه دركارهاي سه بعدي سفيدم توجهي ويژه به فضاها و حجمهاي معماري بومي ايران داشته ام، يعني آن فضاهاي نرم و سيال، آرام و باشكوه معماري بومي ايران در كارهايم جاري بود، اما آن نگاه بيشتر حاكي از توجه به ويژگيهاي زيبايي شناختي فرم و فضا بود ولي از سال 73 به بعد در گالري شما نمايشگاهي باكارهاي بسيار تازه ارائه دادم كه ويژگي اصلي آن استفاده از ماده خاك بود كه ساختار اصلي معماري بومي ايران است. من خودم بچه حاشيه كوير هستم و هميشه با اين نوع معماري آشنايي نزديكي داشته ام. هميشه از زمان نوجواني مقدار فراواني طراحيهاي بچه گانه و بسيار ابتدايي از معماري كاهگلي ايران داشته ام. درسال 72 سفري به ابيانه كردم همراه با آقايان كلانتري، عربشاهي و ژازه طباطبايي...

برخورد بسيار غريبي با اين منطقه، معماري آن و خاك سرخ رنگ آن داشتم كه تأثير عجيبي روي من گذاشت. هنگام بازگشت يك گوني خاك سرخ ابيانه را با خود آوردم و با آن خاك شروع كردم به تجربه كردن با ماده خاك. نقاشي قرن بيستم سرشار از كاربرد مواد و عناصر مختلف است و فقط به رنگ قناعت نمي شود. من در دل خاك عنصر آب و آفتاب را هم مي بينم. حس مي كنم كه خاك هرم و حرارت آفتاب رادر دل خود دارد، با آنكه آب دارد، تشنگي را هم دارد، كوير را هم دارد و همه اينها براي من يك حس سمبليك دارند. تركهاي خاك كوير هميشه مرا به ياد تاريخ و تشنگي اين ملت مي اندازد. به هر صورت در اين نمايشگاه سعي كرده ام به نوعي سادگي و خلوص برسم. در 90 درصد كارها فقط از عنصر خاك و گل استفاده شده و ماده ديگري به كار نبرده ام.
-پيش از شما، هنرمندان ديگري هم در ايران با ماده خاك كار كرده اند، مثل ماركو گريگوريان و يا پرويز كلانتري. البته نوع كار آنها با شما متفاوت بوده و هر يك استفاده خاصي از اين عنصر كرده اند. در موردكار آنها چه فكر مي كنيد؟ عنصر خاك را در نقاشي پيش از گريگوريان ياكلانتري، بوري در ايتاليا و خيليهاي ديگر در اروپا و آمريكا با نام Earth Paining، در نقاشي به كار برده اند. اصولاً در اواخر دهه 1950 با شروع جريان كانسپچوال آرت استفاده از ماده خاك در آثار هنري معمول شد كه بعداً به جريان Earth Work و يا لند آرت بدل شد. از 1950 به بعد، اين كار در اروپا و آمريكا متداول شد. همانطور كه در طول تاريخ نقاشي، نقاشها با آبرنگ و يا رنگ روغن حرفهايشان را زده اند و همه هم با هم متفاوت بوده اند، در به كارگيري عنصر خاك هم همين طور شده است. مهم محتوايي است كه هر هنرمندي از اين ماده ارائه كرده و اينكه اين ارائه با چه ذهنيت و با چه رفتار زيبايي شناسانه اي همراه بوده است. ماركو در كارهايش بيشتر جنسيت خاك رامدنظر داشته است، كلانتري بيشتر به مناظر معماري كويري توجه داشته و فضايي روايي اززندگي كويري به دست مي دهد كه بسيار هم دلنشين و شيرين است. اما من چون همواره يك نقاش انتزاعي بوده ام، اين بار هم نگاهم به اين مقوله انتزاعي است و مناظر عيني طبيعت كويري را در كارهايم بسيار كم مي بينيد. اين بار فضاي نقاشيهاي من سرشار از سطوحي ساكت و آرام همچون لحظه هاي تنهايي كوير و خالي از هر قيل و قال و همهمه شكلها و رنگها است كه فضاهاي خالي بيش از فضاهاي پر، حرفي براي گفتن دارند، و بيشتر به زيبايي شناختي موضوع پرداخته ام تا به طبيعت گرايي آن. -من چون هميشه پيگير كارهاي شما بوده ام، فكر مي كنم سادگي و خلاصه بودن در آثارتان جزو مشخصه اوليه است. نه زياده گويي مي كنيد و نه عناصر زياد و مختلفي را به كار مي گيريد. با چند سطح ساده و چند خط فضايي خالص و صميمي آفريده ايد. اما كارهاي اين نمايشگاه در مقايسه با كارهاي قبلي تان يك تفاوت دارد و آن اين است كه بيشتر به سوي ايراني بودن كشيده شده ايد. البته هنر از نظرمن مسأله اقليمي بودن ندارد. اما كارهاي پيشين شما بيشتر حس غربي داشت و حالا بو و رنگ شرقي دارد. نمي دانم چقدر اين حس من درست است، شما چه فكر مي كنيد؟ حس شما درست است. شايد حالا به يك پختگي بيشتري رسيده ام، به هر حال اين نظر شما است و قابل احترام. اما من در همان زمان هم كه سفيد سه بعدي كار مي كردم بيشتر انگيزه ام حجمها، گوشه ها، نور و سايه ها و به طور كلي برداشتي انتزاعي ازمعماري بومي ايران بود. يك مثال مي زنم: سالها پيش با زرين افسر كه در پاريس زندگي مي كرد در بي ينال پاريس شايد درسال 1966 شركت كرديم. يك منتقد فرانسوي نوشت كه چقدر حس مي كند نقاشيهاي من از فضاهاي معماري ايران تأثير گرفته است. خب او همان سه بعديهاي سفيد من را ديده بود كه شما فكر مي كنيد متمايل به نقاشي غربي بوده است. و حالا پس از طي ساليان، تجربه كردنها و ديدنها شايد اين عنصر هويتي حضور بيشتري پيدا كرده، و شايد به دليل انتزاعي بودن كارها، اين حس هويت ازسوي تماشاگر ايراني به درستي و كاملاً دريافت نشده و حالا كه درك تماشاگر بيشتر شده،اين حس را بيشتر دريافت مي كند. من اصلاً اعتقاد ندارم كه هنرمند امروزحتماً و لزوماً و آگاهانه عنصر هويت رادر كارهايش بگنجاند. اگر هنرمند راستين باشد و صادقانه كاركند و با خودش صميمي باشد و آگاه به تاريخ و فرهنگ و سنت خودش باشد، هركاري كه انجام دهد بالطبع هويت بومي و ملي خودش رامي تواند القا كند. اصلاً لزومي ندارد كه هويت را به زور واردآثار خود كنيم. مثل برخي براي اينكه ثابت كنند نقاشي ايراني هستند چند تا نقوش اسليمي و كاشي آبي و چشم و ابروي قاجاري و سه تار و گلدان شمعداني در كارهايشان مي آورند تا بگويند ايراني هستيم. عوام هم كه دچار نوستالژي هستند، جذب اين آثار مي شوند. هويت يك عنصر، كاملاً دروني است، كه ناخودآگاهانه در جريان خلق اثر هنري بروزمي كند.
-در موردكارهاي خودتان حرف زديد و كلي ما را روشن كرديد، حالا دلم مي خواهد نظر شما را در مورد كار جوانان نقاش بدانم، چگونه كار آنها را قضاوت مي كنيد؟
در جامعه جوانان هنرمند ما اتفاق شگفت انگيزي رخ داده است. جوان امروز عاشق و علاقه مند به هنر و فراگيري آن است. تشنه كار و خلاقيت است. طبيعتاً لازمه هر نوع خلاقيت راستين و اصولي، آموزش درست است. متأسفانه آموزش هنر در دانشگاههاي ما به شكلي جدي بي سامان است. جوان خودش را به هر دري مي زند كه چيزي ياد بگيرد. اما از دانشگاهها جز اندكي، چيزي به دست نمي آورد. مي رود سراغ كتابها و اينترنت و شروع مي كند به تقليد كردن ازآثار بزرگان هنر. درحالي كه بهره مند شدن ازآثار هنرمندان بزرگ احتياج به پشتوانه و پس زمينه دارد. اين پشتوانه را ندارند پس تقليد كوركورانه مي شود. بايد يك روزي آموزش هنر در اين ملك سروسامان بگيرد و متناسب شود با موقعيت و وضعيت فرهنگي و اجتماعي ما. خود من چندي پيش درمصاحبه اي در مورد نقاشان جوان گفتم كه سالهاست شاهد جرقه هاي بسياري هستم كه به آتش تبديل نمي شوند. جرقه هايي كه تا دو سه نمايشگاه كورسويي مي زنند و بعد خاموش مي شوند، دليلش نداشتن فرهنگ درست است. جوانان ما اغلب معتقدند كه »بي فردا« هستند و به همين دليل هيجان و التهاب جواني را در فراگيري ندارند. تعداد كساني كه پيگير يادگيري هستند بسيار كم است. من هر وقت براي كاري به موزه هنرهاي معاصر مي روم، از ديدن كتابخانه اي آن چنان غني و آن چنان خالي از كتابخوان دلم به درد مي آيد. كه البته اين موضوع كنجكاو نبودن به دانشجو ختم نمي شود و گريبان استادان را هم گرفته است. اغلب استادان فكر مي كنند از اينكه هستند بهتر نمي شوند! پس همان جا مي مانند و مانده اند. پس پيشرفتي حاصل نمي شود.
- آقاي نامي، همه ما داريم براي فرهنگ و هنر اين مملكت كار مي كنيم و هر كس در حد توان خودش، اما شما چاره را در چه مي بينيد. من در مقام يك گالري دار هميشه سعي بر اين داشته ام كه حداكثر ده هنرمند جوان را حمايت كنم و مثل يك مادر دلسوز هميشه در كنارشان باشم و تا آنجا كه بلد هستم هدايتشان كنم. اما بيش ازاين درحد امكان من نيست.
راه حلش فقط آموزش درست است. بايد كار رابه متخصصين آموزش هنر سپرد. و براي آموزش برنامه ريزي به روزو اصولي داشت. موزه هنرهاي معا صر در اين سه چهار سال اخير تلاش پيگيري را آغاز كرده براي رويارويي هنرمندان ما با هنرمندان خارج. اين آشنا شدن عيني با هنر ساير كشورها و اينكه راه راباز كرده اند تا هنر آنها در اينجا به نمايش گذاشته شود، و هنر ما به آنجا برود، خود كار مهمي است. مثل نمايشگاه هنر مفهومي يا كانسپچوال كه تا به حال دوبار برگزاركرده اند. ما 72 سال پيش اين كار را كرده بوديم. گروه آزاد نقاشان و مجسمه سازان اين جريان هنري را در جامعه آن روز هنر ايران معرفي كرد. اما امروز شكل گسترده تري پيداكرده كه مي تواند چشم و ذهن جوانان را باز كند و آنها را در جهت رشد و تعالي هنري بيشتر و آشنايي با هنر جهاني به پيش ببرد. نقد و تحليلها و كنفرانسها و سخنرانيها در كنار اين نمايشگاهها به فهم قضيه بسيار مي تواند كمك كند. نقاش جوان ما بايد بداند كه هنر نقاشي دنيا به يكباره به انتزاع نرسيده، بلكه هر هنرمند موفقي گام به گام پيش رفته و تاريخ شاهد اين مدعاست. شما اگر الفبا را بلد نباشيد چگونه مي توانيد نويسنده شويد. هنرمند جوان ما كارهاي كوبيسمي پيكاسو را مي بيند اما پشتوانه هاي رسيدن به كوبيسم را كمتر مطالعه مي كند و تواناييهاي او رادر شناخت طبيعت ناديده مي گيرد. كارهاي اوليه پيكاسو را نديده و نمي داند او ازكجا شروع كرده است.
-آيا انجمن هنرمندان نقاش نمي تواند در حل اين معضل نقشي داشته باشد؟ چهار سال از عمرم را پاي انجمن هنرمندان نقاش ايران گذاشتم و خود نيز مسئول كميته آموزش انجمن بودم. برنامه اي را براي تهيه و بررسي برنامه هاي آموزشي هنر طراحي و نقاشي تنظيم كرديم. يك برنامه ريزي درست وكامل براي آموزش هنر. حالا ديگرنمي دانم چه شد و به كجا رسيده است. اميدوارم كه اين برنامه ريزي به سرانجام برسد. اين انجمنها وظيفه دارند كه در مورد برنامه هاي آموزشي وزارت علوم دخالت داشته باشند. -از جوانان گفتيم و حالا از نقاشهاي هم دوره خودتان بگوييم. نقاشاني كه ماندند و نرفتند و كارشان را ادامه دادند. معتقدم كه هنوز نسل بعدي نتوانسته جايگزين آنها شود. عقيده شما چيست. سئوال سختي مي كنيد...
-بله هم سخت و هم خطرناك!...
روند خلاقيت هنر متكي است به تجربيات و مطالعات روزمره هنري. اگر هنرمند مدام در حال تجربه كردن باشد، به نظر من هر كاري كه بكند سرنخي از فضاي زمانه و تازگيهاي محيط اطرافش را به دست خواهد داد ولي اگر خودش را تكرار بكند و در جريان مسائل و يا هنر روز قرارنگيرد، طبعاً كارش تكرار در تكرار خواهد بود. برخي ازآنها اصلاً تكان نخورده اند و همچنان همان كاري را مي كنند كه 30 سال پيش مي كردند. اين همه اتفاق افتاده و اگر بپذيريم كه بيشترين انگيزه هاي خلق هنري از فضاي زندگي و جهان پيرامون هنرمند است پس كجاست نشانه هايي از اين تأثيرات. خود من سالها به دليل جنگ و ذهن آشفته اي كه پيدا كرده بودم نتوانستم كار كنم و به شدت ناراحت بودم. يك روز اين شدت ناراحتي به اوج رسيد و بي اينكه بدانم چه مي خواهم بكنم و يا با چه تكنيكي مي خواهم كار كنم به طور ناخودآگاه شروع به كار كردم، مقداري نقاشي كردم كه همه تحت تأثيرجنگ بود و به نمايش گذاشتم.
-.. اين نمايشگاه شما يكي از زيباترين و تأثيرگذارترين نمايشگاههاي دوران انقلاب بود. همه به شدت تحت تأثير قرارگرفته بودند و خود من روزها متأثر از تصاويري بودم كه شما كشيده بوديد. معلوم بود كه با تمام حستان كاركرده ايد و معلوم بود كه از جان برآمده و به همين دليل هم بر جان نشست. شما از نادر نقاشاني هستيد كه مقوله جنگ را اين چنين محكم و قوي كشيده ايد و در ضمن از نادر نقاشاني هستيد كه هرگز براي مشتري كارنكرديد. چون در اين مدت ديديم نقاشاني را كه چون كارشان مورد توجه مشتري واقع شده بود، دائم همان كارها را تكراركردند و دائم هم فروختند و دائم هم درجا زدند...
با تشكر از تعريفهاي شما بايد بگويم كه هنوز طعم شيرين فروش اثر را در دهانم حس نكرده ام! در آن نمايشگاه، به جنگ خاصي اشاره نداشتم و شعار ندادم. فقط مسأله مرگ را مطرح كردم. مرگ را درجنگ. در مورد نقاشان هم دوره خودم بايد بگويم كه تعداد كمي ازآنها به تحول رسيدند و ما هم گام به گام شاهد تحول چشمگيرشان بوديم.
اميدوارم معضل آموزش هنر حل شود و شاهد اين باشيم كه نسل بعدي ما بتواند جايگزين نقاشان نسل پيشين باشد.

Design by K. Nami | 2010